محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
270
رشحات البحار ( فارسى )
انان از كتاب خدا جدا نمىشوند و كتاب خدا هم از انها جدا نمىگردد . بر اين اساس كسى كه در زمان غيب قائل به مرگ حجت است ، مخالف آيه قران است ؛ زيرا قران علم نازل شده خداوند به عالم ملك است و تا روز قيامت باقى و ماندگار است . از سوى ديگر ، بقاى ان جز از طريق نفوس كامل بشرى ، ممكن نيست . فرستاده او ( ص ) نيز براى ما بيان كرده است كه منظور از اين نفوس كامل ، عترت پاك او هستند . همچنانكه ممكن است گفته شود كه با رحلت و ارتقاى پيامبر ( ص ) - كه اولين عالم به علم نازل شده به عالم است - به عوالم بالا ، علم او ( قران ) نيز به ان عوالم ارتقا مىيابد ( و باز مىگردد ) و اين امرى حتمى است ، زيرا وقتى فرد حامل دانش ارتقا يابد و به عوالم بالا بازگردد ، دانش نيز به دنبال وى ارتقا مىيابد . با اين حال مطابق وعده الهى مبنى بر حفظ اين علم نازل ( قران ) در جهان در تمام دورانها [ ارتقا نمىيابد و در جهان مىماند ] . قبلا هم بيان شد كه اين علم ( قران ) با عترت متحد است ؛ هرچند كه پيامبر عالم نيز به عوالم بالا بازگردد ؛ زيرا براساس اصل تجدد امثال ، هر يك از عترت به علم نازل شده علم دارد . بنابراين علم نازل شده ، پس از پيامبر ( ص ) هم در اين عالم باقى مىماند و با اولين فرد از عترت پاك ، كه حضرت على ( ع ) است ، اتحاد مىيابد . همچنانكه مىدانيم به اتفاق فريقين سنى و شيعى ( پس از پيامبر ) كسى عالمتر از او نبود و همه علوم از ايشان منتشر شد . پس او جانشين پيامبر ( ص ) و مرجع امت است . البته منظور ما از امامت ، وصايت ، و خلافت جز اين نيست كه امام ، وصى ، و خليفه بايد علم پيامبر را داشته باشد و هويتش با قران اتحاد يافته باشد . بههمينترتيب پس از مولاى ما امير المؤمنين ( ع ) هر يك از عترت عالم به علم نازل شده مىشوند . پس انان حجتهاى خداوند بر خلايق ، امناى وحى او ، و اوصياى پيامبرش هستند تا اينكه نوبت به آخرين فرد از انان برسد كه